السيد الخميني
3
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
حديث اوّل [ جهاد نفس ] الحديث الأوَّل : أَخْبَرَني إجازَةً ، مُكاتبَةً وَمُشافهَةً « 1 » عِدَّةٌ مِنَ الْمَشايخ العِظامِ وَالثِقاتِ الكِرامِ مِنْهُم الشَّيْخُ العَلّامةُ المُتَكَلِّمُ الفَقيهُ الأُصُولي الأَديبُ المُتَبَحِّرُ الشَّيخُ مُحمَّدرضا آل العَلّامَةِ الوَفِي الشَّيخِ مُحَمَّد تَقيّ الأصفهاني « 2 » - أَدامَ اللَّهُ تَوْفيقَهُ - حينَ تَشَرُّفِهِ بِقُمِ
--> ( 1 ) - براى حفظ احاديث از دستبرد مفتريان و جاعلان و جلوگيرى از نقل آنها توسط راويان ناآشنا و نااهل ، دانشمندان علم حديث از ديرباز رسم دادن و گرفتن « اجازهء روايت » معمول داشتهاند . مشايخ حديث هر كس را كه در علم و تقوا مىآزمودند به او اجازه روايت مىدادند . طالبان علم نيز براى كسب اعتبار در نقل حديث به نزد مشايخ اين علم مىرفته و از آنان حديث مىآموخته درخواست اجازه مىكردند . اين سيرهء حسنه تاكنون كم و بيش ادامه دارد . اجازاتى كه مشايخ مىدادند مختلف بود از جملهء آنها اجازهء كتبى و شفاهى بود و دارندهء اين اجازه در مقام نقل حديث مىگويد : « فلانى با اجازهء كتبى يا شفاهى مرا چنين خبر داد » . نظر به اين سنت است كه امام قدس سره در آغاز ، برخى از سلسلهء اسناد خود را پشت به پشت تا محمد بن يعقوب كلينى - قدس اللَّه اسرارهم - نقل فرمودهاند . ( 2 ) - شيخ محمدرضا مسجد شاهى ، متوفى به سال 1362 ق از شخصيتهاى بزرگ و رجال علمى اصفهان و از خاندان شيخ محمدتقى اصفهانى است . وى از شاگردان ميرزاى شيرازى و سيد محمد فشاركى و آخوند خراسانى و هممباحثه و مصاحب آيت اللَّه شيخ عبدالكريم حائرى بوده است . شيخ از 1344 تا 1345 ق در قم به تدريس اشتغال داشت . پس از شهادت عموى خود ، حاج آقا نوراللَّه اصفهانى ، به اصفهان بازگشت و تا پايان عمر در آنجا ساكن بود . وى مرجعيت شيعه داشت و در اصفهان حوزهء درس وى تا پايان حياتش برقرار بود . جد ايشان ، شيخ محمدتقى اصفهانى ، متوفى به سال 1248 ق ، از فقهاى نامدار و از شاگردان وحيد بهبهانى بود . حوزهء درس ايشان هم در شهر اصفهان بود و ميرزاى شيرازى و سيد حسن مدرس از شاگردان او بودند . تصنيف مشهور او : هدايةالمسترشدين در شرح معالم الدين است .